تبليغاتX
?
عشق من عاشقم باش example:

تو هم جزو این ها هستی؟

 

بعضی‌ها شعرشان سپید است، دلشان سیاه،

بعضی‌ها شعرشان کهنه است، فکرشان نو،

بعضی‌ها شعرشان نو است، فکرشان کهنه،

بعضی‌ها یک عمر زندگی می‌کنند برای رسیدن به زندگی،

بعضی‌ها زمین‌ها را از خدا مجانی می‌گیرند و به بندگان خدا گران می‌فروشند.

بعضی‌ها حمال کتابند،

بعضی‌ها بقال کتابند،

بعضی‌ها انباردارکتابند،

بعضی‌ها کلکسیونر کتابند

بعضی‌ها قیمتشان به لباسشان است، بعضی به کیفشان و بعضی به کارشان،

بعضی‌ها اصلا‏ قیمتی ندارند،

بعضی‌ها به درد آلبوم می‌خورند،

بعضی‌ها را باید قاب گرفت،

بعضی‌ها را باید بایگانی کرد،

بعضی‌ها را باید به آب انداخت،

بعضی‌ها هزار لایه دارند

بعضی‌ها ارزششان به حساب بانکی‌شان است،

بعضی‌ها همرنگ جماعت می‌شوند ولی همفکر جماعت نه،

بعضی‌ها را همیشه در بانک‌ها می‌بینی یا در بنگاه‌ها.

بعضی‌ها در حسرت پول همیشه مریضند،

بعضی‌ها برای حفظ پول همیشه بی‌خوابند،

بعضی‌ها برای دیدن پول همیشه می‌خوابند،

بعضی‌ها برای پول همه کاره می‌شوند.

بعضی‌ها نان نامشان را می‌خورند،

بعضی‌ها نان جوانیشان را میخورند،

بعضی‌ها نان موی سفیدشان را میخورند،

بعضی‌ها نان پدرانشان را میخورند،

بعضی‌ها نان خشک و خالی میخورند،

بعضی‌ها اصلا نان نمیخورند،

بعضی‌ها با گلها صحبت می‌کنند،

بعضی‌ها با ستاره‌ها رابطه دارند.

بعضی ها صدای آب را ترجمه می‌کنند.

بعضی ها صدای ملائک را می‌شنوند.

بعضی ها صدای دل خود را هم نمی‌شنوند.

بعضی ها حتی زحمت فکرکردن را به خود نمی‌دهند.

بعضی ها در تلاشند که بی‌تفاوت باشند.

بعضی ها فکر می‌کنند چون صدایشان از بقیه بلندتر است، حق با آنهاست.

بعضی ها فکر میکنند وقتی بلندتر حرف بزنند، حق با آنهاست.

بعضی ها برای سیگار کشیدنشان همه جا را ملک خصوصی خود می‌دانند.

بعضی ها فکر میکنند پول مغز می‌آورد و بی پولی بی مغزی.

بعضی ها برای رسیدن به زندگی راحت، عمری زجر می‌کشند.

بعضی ها ابتذال را با روشنفکری اشتباه می‌گیرند.

بعضی از شاعران برای ماندگار شدن چه زجرها که نمی‌کشند.

بعضی ها یک درجه تند زندگی می‌کنند، بعضی‌ها یک درجه کند.

هیچکس بی‌درجه نیست.

بعضی ها حتی در تابستان هم سرما می‌خورند.

بعضی ها در تمام زندگی‌شان نقش بازی می‌کنند.

بعضی از آدمها فاصله پیوندشان مانند پل است، بعضی مانند طناب و بعضی مانند نخ.

بعضی ها دنیایشان به اندازه یک محله است، بعضی به اندازه یک شهر،

بعضی به اندازه کرة زمین و بعضی به وسعت کل هستی.

بعضی ها به پز میگویند پرستیژ

بعضی ها خیلی جورهای مختلف هستند.
شما چطور؟ آیا شما هم از این بعضی ها هستید ؟؟؟



 

نوشته شده توسط ماهان در جمعه دهم مهر 1388 ساعت 16:14 موضوع | لينک ثابت


مردان و زنان

۱- برای بیشتر خانوم ها مهم ترین مسئله ،امنیت مالی است.

-2 با این که امنیت مالی برایشان بسیار مهم است،ولی باز هم بیرون می رن و لباس های گرون قیمت می خرن.

-3 با این که همیشه لباس های گرون قیمت می خرن،ولی مدام میگن که چیزی ندارن بپوشن.

-با این که می گن چیزی ندارن بپوشن، ولی همیشه هم قشنگ و شیک لباس می پوشن.

-5 با این که همیشه قشنگ و شیک لباس می پوشن،ولی می گن لباس هام دیگه کهنه و درب و داغونه.

-6 با این که میگن که لباس هاشون کهنه و درب و داغونه،ولی  انتظار دارن که شما همیشه از تیپ شون تعریف کنید.

-7 با این که همیشه انتظار دارن ازتیپ شون تعریف کنید،ولی وقتی هم شما این کار رو می کنین ...حرف هاتونو باور نمی کنن.(می فهمن که داری مخ شونو می زنی)  

-1تمامی آقایون شدیداً گرفتار کار و بیزنس خودشون هستند

-2در حالـی که شدیداً گرفتار کار و بیزنس خودشون هستند،ولی در هر صورت وقت  واسه خانوم ها دارند.

-3در حالـی که در هر صورت وقت واسه خانوم ها دارند، ولی اون ها رو  به حساب نمی آرن.

-4در حالی که اون هارو به حساب نمی آرن، ولی همیشه یکی تو دست و بالشون هست.

-5در حالی که همیشه یکی تو دست و با لشون هست،ولی بازم شانس‌شون رو  روی تور کردن بقیه خانوم ها امتحان می کنن.

-6در حالی که شانس شونو روی بقیه خانوم ها امتحان می کنن،ولی دستپاچه می شن وقتی زنی ترکشون می کنه.

-7در حالی که دستپاچه می شن وقتی زنی ترکشون می کنه، ولی بازم درس عبرت نمی گیرن وهنوز هم می خوان شانس شون رو روی  بقیه خانوم ها امتحان کنند.(نمی دونن شانس فقط یک بار در خونهً آدمو میزنه)


 

نوشته شده توسط ماهان در جمعه دهم مهر 1388 ساعت 16:13 موضوع | لينک ثابت


عشق از دید شریعتی

عشق یک جوشش کور است
و پیوندی از سر نابینایی،

دوست داشتن پیوندی خودآگاه
واز روی بصیرت روشن و زلال.


عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و
هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است،
دوست داشتن از روح طلوع می کند و
تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج میگیرد.


عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست،
و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر میگذارد
دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی میکند.


عشق طوفانی ومتلاطم است،
دوست داشتن آرام و استوار و پروقار وسرشاراز نجابت.


عشق جنون است
و جنون چیزی جز خرابی
و پریشانی "فهمیدن و اندیشیدن "نیست،
دوست داشتن ،دراوج،از سر حد عقل فراتر میرود
و فهمیدن و اندیشیدن رااززمین میکند
و باخود به قله ی بلند اشراق میبرد.


عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند،
دوست داشتن زیبایی های دلخواه را
در دوست می بیند و می یابد.


عشق یک فریب بزرگ و قوی است ،
دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی،
بی انتها و مطلق.


عشق در دریا غرق شدن است،
دوست داشتن در دریا شنا کردن.


عشق بینایی را میگیرد،
دوست داشتن بینایی میدهد.


عشق خشن است و شدید و ناپایدار،
دوست داشتن لطیف است و نرم و پایدار.


عشق همواره با شک آلوده است،
دوست داشتن سرا پا یقین است و شک ناپذیر.


ازعشق هرچه بیشتر نوشیم سیراب تر میشویم،
از دوست داشتن هرچه بیشتر ،تشنه تر.


عشق نیرویی است در عاشق ،که او را به معشوق میکشاند،
دوست داشتن جاذبه ای در دوست ،
که دوست را به دوست می برد.


عشق تملک معشوق است،
دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست.


عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بماند،
دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز میخواهد
ومیخواهد که همه ی دل ها آنچه را او از دوست
در خود دارد ،داشته باشند.


در عشق رقیب منفور است،
در دوست داشتن است که:
“هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند”
که حسد شاخصه ی عشق است
عشق معشوق را طعمه ی خویش میبیند
و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نرباید
و اگر ربود با هردو دشمنی می ورزد و
معشوق نیز منفور میگردد


دوست داشتن ایمان است و
ایمان یک روح مطلق است
یک ابدیت بی مرز است
از جنس این عالم نیست.”


 

نوشته شده توسط ماهان در جمعه دهم مهر 1388 ساعت 16:10 موضوع | لينک ثابت


یک داستان واقعی

اين يک داستان واقعي است که در ژاپن اتفاق افتاده.
شخصي ديوار خانه اش را براي نوسازي خراب مي کرد. خانه هاي ژاپني داراي فضايي خالي بين ديوارهاي چوبي هستند. اين شخص در حين خراب کردن ديوار در بين آن مارمولکي را ديد که ميخي از بيرون به پايش فرو رفته بود.
دلش سوخت و يک لحظه کنجکاو شد. وقتي ميخ را بررسي کرد متعجب شد؛ اين ميخ ده سال پيش، هنگام ساختن خانه کوبيده شده بود!!!
چه اتفاقي افتاده؟
در يک قسمت تاريک بدون حرکت، مارمولک ده سال در چنين موقعيتي زنده مانده!!!
چنين چيزي امکان ندارد و غير قابل تصور است.
متحير از اين مساله کارش را تعطيل و مارمولک را مشاهده کرد.
در اين مدت چکار مي کرده؟ چگونه و چي مي خورده؟
همانطور که به مارمولک نگاه مي کرد يکدفعه مارمولکي ديگر، با غذايي در دهانش ظاهر شد!!!
مرد شديدا منقلب شد.
ده سال مراقبت. چه عشقي! چه عشق قشنگي!!!
اگر موجود به اين کوچکي بتواند عشقی به اين بزرگي داشته باشد پس تصور کنيد ما تا چه حد مي توانيم عاشق شويم، اگر سعي کني


 

نوشته شده توسط ماهان در جمعه دهم مهر 1388 ساعت 16:6 موضوع | لينک ثابت


چهار دانشجو كه به خودشان اعتماد كامل داشتند يك هفته قبل از امتحان پايان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر ديگر حسابي به خوشگذراني پرداختند. اما وقتي به شهر خود برگشتند متوجه شدند كه در مورد تاريخ امتحان اشتباه كرده اند و به جاي سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراين تصميم گرفتند استاد خود را پيدا كنند و علت جا ماندن از امتحان را براي او توضيح دهند. آنها به استاد گفتند: « ما به شهر ديگري رفته بوديم كه در راه برگشت لاستيك خودرومان پنچر شد و از آنجايي كه زاپاس نداشتيم تا مدت زمان طولاني نتوانستيم كسي را گير بياوريم و از او كمك بگيريم، به همين دليل دوشنبه دير وقت به خانه رسيديم.».....استاد فكري كرد و پذيرفت كه آنها روز بعد بيايند و امتحان بدهند. چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر يك ورقه امتحاني را داد و از آنها خواست كه شروع كنند....آنها به اولين مسأله نگاه كردند كه 5 نمره داشت. سوال خيلي آسان بود و به راحتي به آن پاسخ دادند.....سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتيازي پشت ورقه پاسخ بدهند كه سوال اين بود: « كدام لاستيك پنچر شده بود؟»....!!!


 

نوشته شده توسط ماهان در جمعه دهم مهر 1388 ساعت 16:4 موضوع | لينک ثابت


مرا در سینه پنهان کن
رهم ده در دل پر مهر و احساست
مرا مگذار تنها ای دلیل راه امیدم
هشتم آسمانم شعر جاویدم
مرا بگذار تا زنجیری زندان غم باشم
برایت قصه ها خوانم بپایت شعر ها ریزم
مرا بگذار تا مستانه در پای تو آویزم
مرا در دیده پنهان کن
که شبها تا سحر رویای آن چشم سیه گردم
مرا مگذار دور از تو ای هستی تبه گردم
ز پایم بند دل مگشا
مرا بگذار تا کاخی برایت از وفا سازم
ترا از آرزوهایت جدا سازم
ترا با کعبه ی دل آشنا سازم
بیا با من بیا تا در میان موج دریا ها
میان گرد باد سخت صحرا ها
کنار برکه ی غرق در نیلوفر
تهی از یاد فرداها
ز جام چشمهای تو آن نگه نوشم
منم آن مرغک وحشی قفس مگشا
ز پایم بند دل را بر مدار ای آشنای من
مرا بگذار تا عمری اسیر آرزو ها باشم
سرا پا گفتگو باشم
شه من شهر زاد قصه گو باشم
مران از سینه یادم را
مرا از کف مده آسان بهشتم آسمانم شعر جاویدم


 

نوشته شده توسط ماهان در جمعه دهم مهر 1388 ساعت 16:0 موضوع | لينک ثابت


از خدا پرسیدم چی دوست داری؟

گفت :سخاوت

دیوانه گفت: حماقت

غم گفت: ملامت

کوه گفت:صلابت

معشوق گفت: نگاهت

فدای تو که گفتی: رفاقت


 

نوشته شده توسط ماهان در دوشنبه نهم شهریور 1388 ساعت 1:25 موضوع | لينک ثابت


عید شما مبارک


 

نوشته شده توسط ماهان در یکشنبه دوم فروردین 1388 ساعت 23:17 موضوع | لينک ثابت


                        عشق آمد وازعشق تو مستیم

 

                       عشق آمد وما  عشق  پرستیم

 

                       عشق آمد و از   قید   برستیم

 

                       عشق آمد وما دل به تو بستیم

                                          


 

نوشته شده توسط ماهان در سه شنبه ششم اسفند 1387 ساعت 0:19 موضوع | لينک ثابت


کاشکی ندونی وقتی که میرم

                   کاشکی ندونی بی تو میمیرم

                        مرگ قناری دیدن نداره

                            گلی که خشکید چیدن نداره

                               میرم از اینجا وقتی که خوابی

                                   من اهل خشکی تو اهل آبی

                                         این نامه از دختر کویره

                                          وقتی میخونیش که خیلی دیره

                                             میرم از اینجا با پای خسته

                                                 با چشمی گریون قلبی شکسته

                                                      بغضی هنوزم مونده تو سینه

    دوری چه سخته قسمت همینه


 

نوشته شده توسط ماهان در سه شنبه ششم اسفند 1387 ساعت 0:15 موضوع | لينک ثابت


هرگاه دفتر محبت را ورق زدي و هرگاه زير پايت خش خش برگها را احساس کردي هرگاه در ميان ستارگان آسمان تک ستاره اي خاموش ديدي براي يکبار در گوشه اي از ذهن خود نه به زبان بلکه از ته قلب خود بگو :

يادت بخير ...


 

نوشته شده توسط ماهان در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387 ساعت 18:16 موضوع | لينک ثابت



 

نوشته شده توسط ماهان در یکشنبه پانزدهم دی 1387 ساعت 23:51 موضوع | لينک ثابت


سکوت که می کنی جهان من لبریز می شود

لبریز تردیدی در میانه ی راه رفتن و ماندن

با اولین واژه عاشق می شوم و با آخرین جمله ات بی تاب ...

باشی یا نباشی ٬بمانی یا نه ٬ من ایستاده ام بر بلندی های دلم و فریاد می زنم نام تو را

یادمان یاد تو اینک پابرجاست به استواری تمام ثانیه های دلواپسی ٬

به حرمت دل لرزه های هر روز و هنوز

به احترام یاد تو هر طلوع تکرار می کنم ترانه باران را ٬تا شاید خستگی های دلت را بباری و طنین لبخندت

جهان پر تردید مرا بلراند


 

نوشته شده توسط ماهان در جمعه هشتم آذر 1387 ساعت 14:38 موضوع | لينک ثابت


سلام به تموم اونايي كه عاشقن

ديشب دلم خيلي گرفته بود يه بغض تو گلوم بود داشتم خفه مي شدم نمي دونم از چي دلم گرفته بود ولي از همه چيز خسته بودم از اين زندگي از اين روزاي تكراري از همه ديگه دنيا برام ارزش نداره اولا فكر مي كردم اگه الكي خوش باشم حد اقل روزا مي گذره ولي حالا مي بنم ديگه الكي خوش بودن هم دله خوش مي خواد .


 

نوشته شده توسط ماهان در جمعه هشتم آذر 1387 ساعت 14:25 موضوع | لينک ثابت


شبگرد تنها

اگه روزي چشمات پر از اشك شد و
دنبال يك بهونه گشتي كه گريه كني...
صدام كن...
بهت قول نميدم كه ساكتت كنم...
ولي قول ميدم پا به پات گريه كنم ...


 

نوشته شده توسط ماهان در جمعه هشتم آذر 1387 ساعت 14:8 موضوع | لينک ثابت


سلام به تمام عاشقا

اما كودوم عشق ؟ عشقی که شاید سال هاست مرده ؟ عشقی که دیگه وجود نداره .

نمي دونم شما تا حالا عاشق شدين يا نه ولي اگه نشدين اصلا عاشق نشين چون عشق واقعي ديگه جايي پيدا نمي شه .

نمي دونم چي بگم چي بايد بگم ؟

واقعا خستم دلم گرفته شايد بيشتر از هميشه كلافم نمي دونم شايد به آخر خط رسيدم شايدم تازه اول راهم ولي هرچي كه هست خستم كرده از زندگي از عشق از شادي ; به جاي اینا فقط غم و غصه و دل تنگی ........

می نویسم شاید آروم بشم شاید غم هام کمتر بشه شاید خدا نگاهی هم به من بندازه واسه همتون آرزوی خوشبختی می کنم .


 

نوشته شده توسط ماهان در یکشنبه سوم آذر 1387 ساعت 14:20 موضوع | لينک ثابت


به چشمانت عادت کرده بودم / با دستانت رفاقت کرده بودم
نمى آیى توامشب کاش دیشب / دل سیرى نگاهت کرده بودم

***********

دلم در حلقه غمها نشسته / زبانم بسته و سازم شکسته
وجودم پر ز شعر عاشقانه ست / تو را می خواهم و اینها بهانه ست

***********

کاش بودی تا دلم تنها نبود / تا اسیر غصه ی فردا نبود
کاش بودی تا فقط باور کنی / بی تو هرگز زندگی زیبا نبود

***********

کاش می شد قلب ما از یاس بود / تک تک گلبرگ آن احساس بود
پاک و سبز و ساده و بی ادعا / کاش می شد بهتر از الماس بود
کاش می شد عشق را تفسیر کرد / عاشقی را با محبت سیرکرد

***********

یه هیزم شکن وقتی خسته میشه که تبرش کُند بشه! 

 

نه این که هیزمش زیاد باشه . تبر ما انسانها باورهامونه نه آرزوهامون...

***********

می گن شیشه عمر آدما اگه خیس بشه عمرشون کم می شه!


می دونستی چشات شیشه عمر منه


 

نوشته شده توسط ماهان در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387 ساعت 22:57 موضوع | لينک ثابت


وقتي به دنيا مي آييم درون گوشمان اذان مي گويند وقتی

 مي ميريم برايمان نماز مي خوانند.زندگي به همين كوتاهي است ۰۰۰


 

نوشته شده توسط ماهان در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 ساعت 14:9 موضوع | لينک ثابت


****

بچه ها نظر يادتون نره ها کاره مشگلی نیست

******


 

نوشته شده توسط ماهان در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387 ساعت 4:59 موضوع | لينک ثابت



 

نوشته شده توسط ماهان در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387 ساعت 4:53 موضوع | لينک ثابت


چه کنم ؟چاره کجاست؟ سهم من دردل اين ويراني يک سبد بي تابي است غم من تا به گل لاله سرخ دوشقايق باقيست ديده ام باراني است کاش آنجا که دل از عشق سخن ها ميگفت قلب ها ست نبود کاش دراين دل تنگ مهردربند نبود...


چه زيبا! گفتم دوستت دارم !چه صادقانه پذيرفتي! چه فريبنده ! آغوشم برايت باز شد !چه ابلهانه! با تو خوش بودم !چه كودكانه ! همه چيزم شدي ! چه زود ! به خاطره يك كلمه مرا ترك كردي ! چه ناجوانمردانه ! نيازمندت شدم ! چه حقيرانه! واژه غريبه خداحافظي به من آمد! چه بيرحمانه! من سوختم...


خيانت تنها اين نيست كه شب را با ديگري بگذراني ... خيانت ميتواند دروغ دوست داشتن باشد ! خيانت تنها اين نيست كه دستت را در خفا در دست ديگري بگذاري ... خيانت ميتواند جاري كردن اشك بر ديدگان معصومي باشد !

 


سرنوشت تصميم ميگيرد كه تو در زندگي با چه كسي ملاقات كني اما تنها قلب توست كه مي تواند تصميم بگيرد چه كسي در زندگي تو باقي ميماند.

 


اون منم که عاشقونه شعر چشماتو مي گفتم....هنوز هم خيس مي شه چشمام وقتي ياد تو مي افتم....هنوز هم مي ياي تو خوابم تو شباي پر ستاره....هنوز هم مي گم خدايا کاشکي برگرده دوباره.


هر لحظه يادت ميكنم شايد تو هم يادم كني،       همواره در فكر توام با يك نگاه شادم كني،       هرگز نديدم از كسي لبخند زيباي تو را         هرگز نميگيرد كسي در قلب من جاي تو را...


خيلي سخته اون كه ميگفت واسه چشات ميميره، بره و ديگه سراغي از تو و نگات نگيره، خيلي سخته توي پاييز با غريبي آشنا شي، اما وقتي كه بهار شد يه جوري ازش جدا شي، خيلي سخته كه دلي رو با نگات دزديده باشي، وسط راه اما از عشق يه كمي ترسيده باشي، خيلي سخته بري يك شب واسه چيدن ستاره، ولي تا رسيدي اونجا ببيني روز شد دوباره...


 

نوشته شده توسط ماهان در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387 ساعت 4:51 موضوع | لينک ثابت


منتظر ديدار تو هستم، سهل است بگويم که گرفتار تو هستم، من در پي اين حادثه غمخوار تو هستم، هر چند که دور از مني و من ز تو دورم، بر جان تو سوگند که دوستدار تو هستم.


 نمي دانم چرا ما انسان ها عادت داريم آبي وسيع آسمان را رها كنيم و جذب آبي كوچك چشماني شويم كه عمقي ندارد با اينكه مي دانيم روزي بسته خواهد شد اما آسمان كي بسته خواهد شد


گناهم را نميدانم، تقاصم را سبکتر کن، مرا اين گونه آزردن، خدا را خوش نمي‌آيد، مرا از غم رهايم کن، جوابي ده مرا يارا که اين سان بودن و مردن، خدا را خوش نمي‌آيد، بگو جانا گناهم چيست که اينگونه سزاوارم؟ که هر شب خون دل خوردن خدا را خوش نمي‌آيد، دلي پر درد و آه دارم، که آن را غرور من بها دار زير پا بردن خدا را خوش نمي‌آيد...


بازار سياه رفتم براي خريدن عشق ولي در ابتداي ورودم روي کاغذي خواندم در غرفه هوس بازان عشق را به حراج گذاشته اند به قيمت نابودي پاک بازان...


 يک قطره اشک مى اندازم تو دريا - تا زمانى كه پيداش كنى دوستت دارم. - اگه پيدا كردي اون وقت تو رو فراموش مي كنم


لذت داشتن یه دوست خوب توی یه دنیای بد، مثل خوردن یه فنجون قهوه گرم زیر برفه. درسته که هوا رو گرم نمی کنه، ولی آدمو دلگرم می کنه.


 دوست داشتن را بايد از دختر بچه ها ياد گرفت. آنها در مقابل محبتي كه به عروسك خود مي كنند از او انتظار محبت متقابلي ندارند آنها بدون هيچ توقعي عروسكشان را دوست دارند و دوست داشتن واقعي يعني همين


به چشمي اعتماد کن که به جاي صورت به سيرت تو مي نگرد ، به دلي دل بسپار که جاي خالي برايت داشته باشد و دستي را بپذير که باز شدن را


بوسه يعني وصله ي شيرين دو لب... بوسه يعني مستي از مشروب عشق... بوسه يعني لذت دل دادگي... لذت از شب . لذت از ديوانگي... بوسه يعني حس خوبه طعم عشق... طعم شيريني به رنگ سادگي... بوسه يعني آغازي براي ما شدن... لحظه ي با دلبري تنها شدن... بوسه سرفصله کتاب عاشقي... بوسه رمز وارد دلها شدن... بوسه آتش مي زند بر جسم و جان... بوسه يعني عشق من با من بمان...


تو بودی باور من-تو یار و یاور من- تو بودی عشق اول-رفیق آخر من- تو بودی شور هستی-رفیق خوب مستی-تو بودی کعبه ی عشق-مثل خدا پرستی


سفری غریب داشتم توی چشمای قشنگت،سفری که بر نگشتم غرق شدم توی نگاهت، دل ساده ی ساده کوله بار سفرم بود،چشم تو مثل یه سایه همجا همسفرم بود،من همون لحظه اول آخر راهو میدیدم،تپش عشق و تو رگهام عاشقانه می چشیدم


خانه هاي جدول زندگیم را دستان مهربانت يک به يک پر کرد و رمز جدول چنين بود: دوستم بدار


عاشق و مجنونت شدم .نخونده مهمونت شدم. کلي پریشونم شدم. شمع تو شمدونت شدم .خاک تو گلدونت شدم . خادم دربونت شدم . عمري غزل خونت شدم . شعراي ارزونت شدم اما يه جوري مجنونت شدم.


مي خواهم برايت مرهمي باشم ! ... براي آن نگاه خسته اي که مي دانم ،... اميدش به لبخندي ست ! مي خواهم برايت لبخند باشم ! ... براي آن دلي که از اميد ، خالي ست ! مي خواهم دست هايت را در دست هاي آسمان بگذارم ... تا باور کني آسمان هم ، براي تو آغوش مي گشايد ! من تو را مرهمي خواهم بود ، گرچه ... دلــــــــــي دارم ... که نيازمند يک مرهم است !


صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو یا دل ازدیدن تو سیر شود بعدبرو ای کبوتر به کجا؟ قدر دگر صبر بکن آسمان پای پرت پیر شود بعد برو نازنینم تو اگر گریه کنی بغض من نیز می شکند خنده کن عشق زمین گیر شود بعد برو یک نفر حسرت لبخند تو را میدارد صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو خواب دیدی شبی از راه سوارت آمد باش ای نازنین خواب تو تعبیر شود بعد برو ...


 بیهوده مکن عمر گران صرف رفیقان ، عمر صرف کسی کن که دلش جان تو باشد ، امروز کسی محرم اسرار کسی نیست ، ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست .


ميدوني فرق تو با عشق زندگي و گل چيه ؟ عشق يك كلمه هست ولي تو معني ان هستي ، زندگي يك اجبار هست ولي تو دليل آن هستي ، گل يك گياه هست ولي تو عطر آن هستي


پسر نگاهي به دختر کرد و گفت حالا که کنار ساحل هستيم بيا يه آرزوي قشنگ بکنيم دختر با بي ميلي قبول کرد پسر چشماشو بست و گفت کاشکي تا آخر دنيا عاشق هم بمونيم ... بعد به دختر گفت حالا تو آرزوتو بگو دختر چشماشو بست و خيلي بي تفاوت گفت کاشکي همين الان دنيا تموم بشه ... وقتي چشماشو باز کرد پسر رو نديد فقط چند تا حباب رو آب ديد


اگر روزي فهميدم که دوستم نداري گريه نمي کنم بلکه آرزو مي کنم که روزي عاشق کسي بشي که دوستت نداشته باشد


 گناهم را نميدانم، تقاصم را سبکتر کن، مرا اين گونه آزردن، خدا را خوش نمي‌آيد، مرا از غم رهايم کن، جوابي ده مرا يارا که اين سان بودن و مردن، خدا را خوش نمي‌آيد، بگو جانا گناهم چيست که اينگونه سزاوارم؟ که هر شب خون دل خوردن خدا را خوش نمي‌آيد، دلي پر درد و آه دارم، که آن را غرور من بها دار زير پا بردن خدا را خوش نمي‌آيد...


کوهها اعتبار خویش را مدیون تیشه ی فرهادند کوهی که در آن عشق نگذرد شایسته ی عبور نیست


همه ی شاعران نوازنده اند آنان شیوه چنگ زدن بر تار دلها را می دانند.


عشق يعني با پرستو پر زدن عشق يعني آب بر آتش زدن عشق يعني چو احسان يا به راه عشق يعني همچو يوسف قعر چاه عشق يعني بيستون كندن به دست عشق يعني زاهد اما بت پرست عشق يعني همچو من شيدا شدن


تو برام تنهاتريني./ تو برام قشنگتريني./ تو نگيني روي انگشتر قلبم./ كاش ميشد تو دام چشمهات اسير هميشه بودم./ كاش ميشد منو ميديدي كه برات دارم مي ميرم./ نميخوام بي تو بمونم، چون ديگه چيزي ندارم./ كاش مي شد گلهاي عشقم يه گلستاني مي ساختند./ من ميون دشت گلهام، تو بالا خورشيد، روزهام كاش مي شد./ چشمهاي پاكت، ماه شبهاي دلم بود، ديگه قصه اي ندارم، چون حالا من تو رو دارم./ واسه دوست داشتن چشمهات، واسه اون ناز نگاهت، به شكار شب و روزم باشه، اشكالي نداره، بذار از عشقت بسوزم./

 


 

نوشته شده توسط ماهان در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387 ساعت 23:44 موضوع | لينک ثابت


باتو،همه ی رنگهای این سرزمین مرا نوازش می کند
باتو،آهوان این صحرا دوستان همبازی من اند
باتو،کوه ها حامیان وفادارخاندان من اند
باتو،زمین گاهواره ای است که مرا در آغوش خود می خواباند


 

نوشته شده توسط ماهان در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387 ساعت 23:24 موضوع | لينک ثابت


وقتي رفت آسمونم ديگه آبي نبود
تپشاي قلب من باقي نبود
وقتي رفت زندگيمو با خودش ميبرد
وقتي ميرفت هستيمو با خودش ميبرد
وقتي از رفتنش که گريون و پرشون ميشدش
ديگه جايي واسه خنده هام نداشت
حال من يه شب گرد تنهام. منو مهمون چشمات ميکني؟


 

نوشته شده توسط ماهان در سه شنبه پنجم شهریور 1387 ساعت 12:17 موضوع | لينک ثابت


من آن غريبه ديروز

***

آشناي امروز

***

و فراموش شده ي فردايم

***

در آشنايي امروز مينویسم تا در

***

 فراموشي فردا يادم کني


 

نوشته شده توسط ماهان در دوشنبه چهارم شهریور 1387 ساعت 1:19 موضوع | لينک ثابت



 

نوشته شده توسط ماهان در دوشنبه چهارم شهریور 1387 ساعت 1:17 موضوع | لينک ثابت


 درد را از هر طرف که بخوانی درد است، بیهوده دنبال میانبر نباش !


 < دوست دارم بمیرم و سیاه پوشت کنم نه آنکه بمانم و فراموشت کنم


  << در صفحه شطرنج زندگی همه مهرهایم مات مهربانی تو شد >>


اگه یه روز رفتی و برنگشتی بهت قول نمیدم منتظرت می مونم اما ازت یه  

    خواهش دارم وقتی که اومدی یه شاخه گل رو قـــــــــــــبرم  بزاری !!!


 


 

نوشته شده توسط ماهان در دوشنبه چهارم شهریور 1387 ساعت 1:17 موضوع | لينک ثابت



 

نوشته شده توسط ماهان در دوشنبه چهارم شهریور 1387 ساعت 1:13 موضوع | لينک ثابت


اگه تورو خواستن اشتباهه ... اگه باتوبودن اشتباهه ... اگه عاشق توبودن اشتباهه ... اگه واسه تومردن اشتباهه ... پس توبهترين و قشنگترين اشتباه زندگي من هستی


زندگي به من آموخت چگونه اشك بريزم ولي اشك نياموخت چگونه زندگي كنم تو به من آموختي چگونه دوستت بدارم ولي نياموختي چگونه فراموشت كنم


ازم پرسيد چه قدر دوسش دارم گفتم از اينجا تا خدا اشک تو چشاش جمع شد و گفت مگه الان نگفتي خدا از همه به ما نزديکتره؟


مرگ آن نيست که در قبر سياه دفن شوم.....

                        مرگ آن است که از خاطر تو محو شوم !



 

نوشته شده توسط ماهان در دوشنبه چهارم شهریور 1387 ساعت 1:12 موضوع | لينک ثابت



 

نوشته شده توسط ماهان در دوشنبه چهارم شهریور 1387 ساعت 1:9 موضوع | لينک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting